ایران سرزمین من و تو

وطن يعنی چه آباد و چه ويران وطن يعنی همــين جــا يعنـی ايــــــــــــــــــران

اشعاری در وصف ایران عزیزمان :
مهرومهرگان میهنم!ای خاک پاک عاشقان
سرزمین باستانی کهن میهنم ایران من ایران من
ای وطن ای سرزمین جاودان خاک پاکت قبله آزادگان
مهر تو آمیخته با جان من راه تو هم دین و هم ایمان من
میهنم ای زادگاه خسروان ای تو مهد کورش و نوشیروان
ای کهن بوم و برم ای سرزمین این تویی تاج سر مشرق زمین
می پرستم هر وجب از خاک تو هرزمان جانم بود درراه تو
گرببازم سر به راه تو رواست گردهم جان از برای تو بجاست
ای وطن ای مهد انسانهای نیک ای پیامت گفته و کردار و هم پندار نیک
مهرتو می جوشد اندر جان من وین نمیرد گر رود جانم ز تن
جان فدای آن درفش کاویان سر فدای آن زمین و آن مکان
ای سرای آریایی کهن ای شکوه سرفراز ایران من
مام من ا ی مهربان مام وطن مهر تو جاری چو خون در جان و تن
بسته ام پیمان خود با تو به دل گررود جانم ز تن مهر تومی ماند به دل
میهنم ای کان فرهنگ و هنر این منم فرزند مرز پر گهر
مهر مهرت خورده بر پیشانیم هرزمان در هر کجا ایرانیم
که نمازم را به جز تو قبله نیست دل به جز مهرت ز هر مهری تهیست
ایران دخت آریا منش:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در روح و جان من مي ماني اي وطن
به زير پا فِتَد آن دلي که بهر تو نلرزد
شرح اين عاشقي ننشيند در سخن
که بهر عشق والاي تو همه جهان نيرزد
اي ايران، ايران، دور از دامان پاکت دست دگران، بد گُهران
اي عشق سوزان، اي شيرين ترين روياي من تو بمان، در دل و جان
اي ايران، ايران، گلزار سبزت دور از تاراج خزان، جور زمان
اي مهر رخشان، اي روشنگر دنياي من به جهان، تو بمان
سبزي صد چمن، سرخي خون من
سپيدي طلوع سحر، به پرچمت نشسته
شرح اين عاشقي، ننشيند در سخن
بمان که تا ابد هستي ام، به هستي تو بسته"
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
شبی دل بود و دلدار خردمند / دل از دیدار دلبر شاد و خرسند
که با بانگ بنان و نام ایران / دو چشمم شد ز شور عشق گریان
چو دلبر شور اشک شوق را دید / به شیرینی ز من مستانه پرسید
بگو جانا که مفهوم وطن چیست / که بی مهرش دلی گر هست دل نیست
به زیر پرچم ایران نشستیم / و در را جز به روی عشق بستیم
به یمن عشق در ناب سفتیم / و در وصف وطن اینگونه گفتیم
وطن یعنی درختی ریشه در خاک / اصیل و سالم و پر بهره و پاک
وطن خاکی سراسر افتخار است /که از جمشید و از کی یادگار است
وطن یعنی سرود پاک بودن / نگهبان تمام خاک بودن
وطن یعنی نژاد آریایی / نجابت مهرورزی باصفایی
وطن یعنی سرود رقص آتش / به استقبال نوروز فره وش
وطن خاک اشو زرتشت جاوید / که دل را می برد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل / به آیین اهورا ماندن دل
وطن شوش و چغازنبیل و کارون / ارس زاینده رود و موج جیهون
وطن تیر و کمان آرش ماست / سیاوش های غرق آتش ماست
وطن فردوسی و شهنامه اوست / که ایران زنده از هنگامه ی اوست
وطن آوای رخش و بانگ شبدیز / خروش رستم و گلبانگ پرویز
وطن شیرین خسرو پرور ماست / صدای تیشه افسونگر ماست
وطن چنگ است بر چنگ نکیسا / سرود باربدها خسرو آسا
وطن نقش و نگار تخت جمشید / شکوه روزگار تخت جمشید
وطن را لاله های سرنگون است / ز یاد آریو برزن غرق خون است
وطن منشور آزادی کوروش / شکوه جوشش خون سیاوش
وطن خرم ز دین بابک پاک / که رنگین شد ز خونش چهره خاک
وطن یعقوب لیث آرد پدیدار / ویا نادر شه پیروز افشار
به یک روزش طلوع مازیار است / دگر روزش ابومسلم بکار است
وطن یعنی دو دست پینه بسته / به پای دار قالی ها نشسته
وطن یعنی هنر یعنی ظرافت / نقوش فرش در اوج لطافت
وطن در هی هی چوپان کرد است / که دل را تا بهشت عشق برده است
وطن یعنی تفنگ بختیاری /غرور ملی و دشمن شکاری
وطن یعنی بلوچ با صلابت / دلی عاشق نگاهی با مهابت
وطن یعنی خروش شروه خوانی / زخاک پاک میهن دیده بانی
وطن یعنی بلندای دماوند / ز قهر ملتش ضحاک در بند
وطن یعنی سهند سر فرازی / چنان ستار خانش پاک بازی
وطن یعنی سخن یعنی خراسان / سرای جاودان عشق و عرفان
وطن گلواژه های شعر خیام / پیام پر فروغ پیر بسطام
وطن یعنی کمال و الملک و عطار / یکی نقاش و آن یک محو دیدار
در این میهن دو سیمرغ است در سیر/ یکی شهنامه دیگر منطق الطیر
یکی من را ز دشمن می رهاند / یکی دل را به دلبر می رساند
خراسان است و نسل سربداران / زجان بگذشتگان در راه ایران
وطن خون دل عین القضات است / نیایش نامه پیر هرات است
وطن یعنی شفا قانون اشارت / خرد بنشسته در قلب عبارت
نظامی خوش سرود آن پیر کامل / زمین باشد تن و ایران ما دل
وطن آوای جان شاعر ماست / صدای تار بابا طاهر ماست
اگر چه قلب طاهر را شکستند / و دستش را به مکر و حیله بستند
ولی ماییم و شعر سبز دلدار / دو بیت طاهر و هیهات بسیار
وطن یعنی تو گنجینه راز / تفعل از لسان الغیب شیراز
وطن آوای جان می پرستان / سخن از بوستان و از گلستان
وطن دارد سرود مثنوی را / زلال عشق پاک معنوی را
تو دانی مولوی از عشق لبریز / نشد جز با نگاه شمس تبریز
مرا نقش وطن در جان جان است / همان نقشی که در نقش جهان است
وطن یعنی سرود مهربانی / وطن یعنی شکوه همزبانی
وطن یعنی درفش کاویانی / سپید و سرخ و سبزی جاودانی
به پشت شیر خورشیدی درخشان / نشان قدرت و فرهنگ ایران
زعطر خاک وطن گر شوی مست / کویر لوت ایران هم عزیز است
وطن دارالفنون میرزا تقی خان / شهید سرفراز فین کاشان
وطن یعنی بهارستان / حضوری بی ریا چون صبح صادق
زخاک پاک ما پروین بخیزد / بهار آن یار مهر آیین بخیزد
که از جان ناله با مرغ سحر کرد / دل شوریده را زیر و زبر کرد
وطن یعنی صدای شعر نیما / طنین جان فضای موج دریا
ز دریای وطن خیزد همی در / چو آژیر و چو دریادار بایندر
وطن یعنی تجلی گاه ملت / حضور زنده ی آگاه ملت
وطن یعنی دیار عشق و امید / دیار ماندگار نسل خورشید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران
پاینده ایران
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
چو ایران مباشد تن من مباد

داند خدا که بعد خدا می پرستمت
هان ای وطن مگو که چرا می پرستمت
ذرات هستیم زتو بگرفته است جان
چون برتری زجان همه جا می پرستمت
هر صبحدم باز کند آسمان درش
با سد هزار دست دعا می پرستمت
چون پای تا سر تو سزاوار حرمت است
با عضو عضو خود سرو پا می پرستمت
چون مرغ پر شکسته ای از آشیان جدا
اینک از آشیان جدا می پرستمت
از یاد رودهای کف آلود نعره زن
دیوانه ام به شورو سدا می پرستمت
از یاد آن فضای فروزان نور بار
در زیر آن گرفته فضا می پرستمت
از یاد آن چنار کهن سال سبز پوش
در پیش برگ برگ جدا می پرستمت
چون بوی کل بیاد توام می برد بباغ
با لرزش نسیم صبا می پرستمت
هر جا که مطربی کند از عشق نغمه سر
در پرده پرده ساز و نوا می پرستمت
بعد مکان اثر نکند در دیار عشق
ای دور از نظر بکجا می پرستمت
ثروتمدار شهر سزاوار ذکر نیست
از یاد کودکان گدا می پرستمت
از یاد رفتگان بخون غرق گشته ات
در خون و اشک کرده شنا می پرستمت
از یاد آنک بر لب شمشیر آبدار
سد بوسه داده روز دعا می پرستمت
از یاد سنگری که سرافراز مردمان
با خون خویش کرده بنا می پرستمت
گه با صریر خامه و گه با زبان دل
هم آشکار و هم خفا می پرستمت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:
قصیده‌ ی ایران من
من کجا ی این جها ن را دوست دارم
من کد ا مین مرد ما ن را دوست دارم
دوستان و دود ما ن را دوست دارم
جاودا ن ، آزاد گا ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم
من در آ نجا بس مکا ن را دوست دارم
ازهرند و از سهند و تا نهاو ند
ازکرج ، از اوج توچال ، تا دماوند
از ا را ک و از نطنز و یزد و تبر یز
تا درون خا نه ها ی خشت نیر یز
ازمزار کوروش واز پایگاه تخت جمشید
تا به کنگاور کنار معبدافسانه ناهید
یا زنیشابوروقوچان تاانارستا ن ساوه
وز ره پرپيچ وخم روی کتل سوی گناوه
از بر دروازه ی قرآن شیر ا ز
تا به دزفول و سنند ج تا به اهواز
از کران لنگه ، تا قلب لرستان
یا ز تهران تا به ساری ، تا گلستا ن
از مغا ن و گنبد و از دشت میشا ن
تا میا ن کو چه ‌های تنگ کا شا ن
از شمیرا ن ، تا به چا رباغ سپا ها ن
از میا نه ، تا درون باغ ما ها ن
از جوار جنگل نور ، خط سا‌حل در شما ل
تا به دروس و به قلهک ، باغچه ‌های کوی یخچا ل
همره کوچ عشا یر ، از طریق چارمحا ل
تا ابرقو در کنار و زیر آن سرو کهنسا ل
از ره میدان شوش تا زا د گاه شیخ رازی
شهر ری ، یعنی هما ن منزلگه دا نا ی ما ضی
یا ز گوشه گوشه های باغ انگوری اوشا ن
تا به زیر شاخه ‌ی زیتون ، مسیر را ه لوشا ن
یا که از توس ، سوی فردوس تا گنا با د
تا به آ بادا ن ، کنا ر نخل ‌های احمد آ با د
از سمنگا ن تا کناره ، راه چا لو س
از ورای صخره ها وجلگه ‌ها ی سبز زا گر و س
تا به زیر آ سمان پرستاره ، شهرکرما ن
یا بسوی تپه ‌ها ی نفتی مسجد سلیما ن
من کجای این جها ن را دوست دارم
من وطن را ، آشیا ن را دوست دارم
منوچهر سعا دت نوری

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت توسط حــمــــید |